خلیل حقیقت‌پور، فرزند--- متولد 1343 نیشابور، دارای مدرک لیسانس پرستاری و سابقۀ سه ماه حضور در جبهه می‌باشد وی بازنشسته سال 1393 بهداشت و درمان می‌باشد.

 

جراح لبنانی

 

چند روز به عملیات کربلای5 همراه یک تیم پنج شش نفره از همکاران سمنانی به منطقۀ جنوب رفته بودیم. محل کار ما در اورژانس بیمارستان صحرایی امام حسین(ع) تعیین گردید.

در این اورژانس یک پزشک لبنانی هم کار می‌کرد. جوانی بود رشید، چهار شانه، سفیدرو و چشم آبی. فارسی هم کم و بیش می‌دانست. یک روز به او گفتم چرا به این منطقۀ خطرناک آمودی؟ پاسخ داد: وظیفه‌ام بود تا بیایم و به برداران ایرانیم کمک کنم و کار هم یاد بگیرم.

وقتی عملیات شروع شد، تا دو سه ساعت خبری نبود ولی یک‌باره آمبولانس‌ها پشت سر هم شروع به آمدن کردند. من یک تخت داشتم و باید سریع اقدامات اولیه را انجام می‌دادم. اولین مجروح‌ام نوجوانی بود که صورتش ترکش خورده بود. با سرم صورتش را شستم و هر حا که رگی پاره شده بود، همان دکتر لبنانی با پنس جلوی خونریزی را می‌گرفت. دو مین مجروح نیاز به چسب تیوب داشت. برادر لبنانی ما در دو دقیقه با مهارت خاصی چسب تیوپ را وصل کرد.

یک روز هم رزمنده‌ای را آوردند به نام آقای شاهورانی که بچۀ خرمشهر بود. تا که بالای سرش رفتم دیدم شهید شده است. هیچ آثار زخم و ترکشی را در بدنش ندیدم. دکتر گفت سرش را خوب ببین با دستکش مجدداً سر این شهید معزز را بررسی کردم. سوراخی به اندازۀ عدس در پشت گوشش را پیدا کردم که محل ورود ترکش به مغز این شهید بود.

 

بیمارستان خرم‌آباد

 

زمستان سال 1365 از وزارتخانه درخواست گروه امداد و نجات داوطلبانه برای خرم‌آباد شد. خانم دکتر نجمه فائز، دکتر احمد، من و دو سه نفر دیگر ثبت نام کرده و به آن منطقه اعزام شدیم. شهر خرم‌آباد مرتب توسط هواپیماهای دشمن بمباران می‌شد ولی از آنجا که مردم شهر به روستاهای اطراف که در بین کوه قرار داشت، رفته بودند، به لطف خداوند آمار شهدا و مجروحان کم بود.